الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

86

كفاية الأصول ( فارسى )

پس : در اينكه تشخّص و خصوصيّت داخل در معنا نيست ، هيچ تفاوتى ميان اسماء جنس و حروف نمىباشد ، و اگر تفاوتى هست ، در لحاظ است كه بيرون از معناست . * حاصل مطالب در « و لذا ليس فى كلام القدماء . . . الخ » چيست ؟ طرح مؤيّدى است بر مطلب خودش و لذا مىفرمايد : در آثار قدما هيچ خبرى از تشخّص و جزئيت معناى حروف وجود ندارد . * مراد از « لا عين و لا اثر . . . » چيست ؟ - اينست كه قدماء : نه كلامى دارند كه بالمطابقه دلالت بر اين مطلب يعنى تشخّص و جزئيّت معناى حروف داشته باشد . نه كلامى دارند كه بالملازمه چنين مطلبى را برساند . آنچه در كلام قدماء وجود دارد عبارتست از اينكه : من للابتدا و فى للظرفيه است و . . . كه معناى كلى در آن‌ها مطرح است و بحثى از اينكه خصوصيت در اصل معنا دخالت دارد نكرده‌اند . * مجددا و بطور خلاصه بفرماييد بحث مدخليّت جزئيّت در اصل معناى حروف و اسماء توسط چه كسانى مطرح شده و نظرشان چيست ؟ توسط برخى از متأخرين مثل : مير شريف جرجانى و تفتازانى و برخى از مشهور . 1 - برخى مثل مشهور بر اين باوراند كه موضوع له در حروف خاص است . 2 - تفتازانى مدعى است كه مستعمل فيه حروف خاص است . * دليل حضرات بر اين مدّعى چيست ؟ اينست كه : 1 - لحاظ المعنى آليّا در حروف و استقلاليا در اسماء در اصل معنا دخيل بوده و از شئون آن مىباشد . 2 - لحاظ هم كه جزئيت‌آور است . پس : معناى حروف جزئى است . اما : اين حضرات غافل‌اند كه لحاظ المعنى به همهء انواعش ، چه آلى و يا استقلالى و چه خبرى و يا انشايى در اصل معنا دخيل نبوده و از شئون معنا نمىباشد . * اشكالى دورى كه در اينجا مطرح است چيست و چگونه است ؟ اينست كه :